تبليغاتX
گل کو
گفتم آهندلی کنم چندی/ندهم دل به هیچ دلبندی/سعدیا دور نیکنامی رفت/نوبت عاشقی ست یکچندی

یقین داری که ‏بادبادک صید توست
دوستش داری چون مودبانه خم می‌شود
تا تو را سرور خود بداند
و آن‌قدر قوی هست که تو را ابله فرض کند.
خوب، زنده است!
مثل قوش اهلی بیچاره‌ای در ارتفاع مطبوع آسمان
که همیشه می‌توانی آن را به پایین بکشی
و در کشویت بگذاری.

بادبادک، یک ماهی است که تازه صید کرده‌ای
در دنجی که هیچ ماهی از آ‌ن‌جا نمی‌گذرد
طولانی و با احتیاط با او بازی می‌کنی
و امیدواری که تسلیم نشود
یا باد هم‌چنان بوزد.

بادبادک، واپسین شعری‌است که نوشته‌ای
آن را به باد می‌سپاری
ولی نمی‌گذاری برود
مگر این‌که کسی تو را پیدا کند
و کار دیگری برای خودت دست و پا کنی.

بادبادک، قرارداد افتخار است
که قرار است با خورشید ببندی
تا با مزارع دوست شوی
با رودخانه و باد
آن‌وقت برای همه‌ی شب‌های سرد دعا می‌کنی
زیر نور ماه که سرخود سفر می‌کند
تا لایق و خالص و مشتاق باشی.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 17:33  توسط نسیم | 
 

وقتی بارون میاد

اون روز یادم میاد

که باهم نشستیم ما پشت شیشه

با آهنگ بارون

گفتم پیشم بمون

تو رفتی و گفتی دیگه نمیشه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 8:21  توسط نسیم | 
 

 از خشم پر می شوم ...دلم می خواهد رویت بالا بیاورم "کالیگ"! تا دلم خنک شود.  حیف که چیزی در درونم می گوید :

بی خیال...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 18:28  توسط نسیم | 
 

یادم هست یکبار نقل قولی از یکی از اساتید نقاشی شنیدم که گفته بود تا هر مقطعی که نقاشی کردن یاد بگیری تا آخر عمر به همان شکل نقاشی خواهی کرد به عنوان مثال اگر هنر نقاشی ات در همان حد کلبه ساده جنگلی و درخت و گلی که در خردسالی می کشیدی باقی بماند اگر در کهنسالی هم یک ورق کاغذ و مداد رنگی به دستت بدهند چیزی فراتر از نقاشی های کودکی ات نخواهی کشید. امروز این موضوع  در یک کار گروهی به من یکی ثابت شد. در یک ورک شاپ* دو ساعته قرار شد در یک گروه ۵ نفره انرژی خورشیدی را نقاشی کنیم وقتی کارمان تمام شد اثر هنریمان تماشایی بود. به نظر نمی آمد دو تن از همکارانم در کودکیشان اصلا نقاشی کشیده باشند!!!!

 برنامه جالبی بود مخصوصا که آخر کار لازم نبود قلمو هایمان را بشوییم!

* این ورک شاپ قسمتی از روز دانش در دانشکده مهندسی شیمی بود (DCT Science Day).

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 20:32  توسط نسیم | 

به مدت دو روز و دو شب رفته بودیم به جایی در قلب "هیچ جا"! این "هیچ جا" یکی از هتلهای زنجیره ای nh Hotel  در حومه  شهر Eindhoven  بود. ساختمان عجیب و غریب و پیچ در پیچ هتل را درختان بلوط احاطه کرده بودند. تمام این مدتمان در ساختمان هتل و به سمینار و ارائه پوستر گذشت اما هر از گاهی از ورای شیشه های رنگارنگ ساختمان می شد پاییز دل انگیز درختان کوتاه و بلند موجود در حیاطهای متعدد هتل را تماشا کرد...

پ.ن: هر از گاهی خارج شدن از محیط دانشگاه و تغییر موقعیت خیلی می چسبد! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 21:9  توسط نسیم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گل كو مي آيد
گل كو مي آيد خنده به لب.
من ندارم سر ياس،
زير بي حوصلگي هاي شب، از دورادور
ضرب آهسته پاهاي كسي
مي آيد.

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
آرشیو موضوعی
سفرنامه
پیوندها
تيله(آويشن)
پيامبر(مقداد)
آوازهای روزانه(علي)
شعرهاي من (دكتر ميرشكرايي)
بيداد(روحي)
سایت رسمی شاملو
ديوان شرق و غرب (مهيار ع)
فيفيل(طناز)
خروش(الهه و علي)
توكاي مقدس (توكا نيستاني)
دشت سفید(الهه)
آونگ خاطره های ما(مينو صابري)
راز فصلها (مولود کشتکار)
خاطرات بابای آيداي دلفت
از بن تا بن(علي نادري)
چكه اي از ...(فرشته)
مكتوب(عطا الله مهاجرانی)
دوم دام(ابراهیم نبوی)
مسیح علی نژاد
خانه شاعران جهان
خانواده مخملباف
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM