![]() |
![]() |
|
| گفتم آهندلی کنم چندی/ندهم دل به هیچ دلبندی/سعدیا دور نیکنامی رفت/نوبت عاشقی ست یکچندی |
|
یقین داری که بادبادک صید توست بادبادک، یک ماهی است که تازه صید کردهای بادبادک، واپسین شعریاست که نوشتهای بادبادک، قرارداد افتخار است |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 17:33 توسط نسیم |
|
|
وقتی بارون میاد اون روز یادم میاد که باهم نشستیم ما پشت شیشه با آهنگ بارون گفتم پیشم بمون تو رفتی و گفتی دیگه نمیشه...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 8:21 توسط نسیم |
|
|
از خشم پر می شوم ...دلم می خواهد رویت بالا بیاورم "کالیگ"! تا دلم خنک شود. حیف که چیزی در درونم می گوید : بی خیال... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 18:28 توسط نسیم |
|
|
یادم هست یکبار نقل قولی از یکی از اساتید نقاشی شنیدم که گفته بود تا هر مقطعی که نقاشی کردن یاد بگیری تا آخر عمر به همان شکل نقاشی خواهی کرد به عنوان مثال اگر هنر نقاشی ات در همان حد کلبه ساده جنگلی و درخت و گلی که در خردسالی می کشیدی باقی بماند اگر در کهنسالی هم یک ورق کاغذ و مداد رنگی به دستت بدهند چیزی فراتر از نقاشی های کودکی ات نخواهی کشید. امروز این موضوع در یک کار گروهی به من یکی ثابت شد. در یک ورک شاپ* دو ساعته قرار شد در یک گروه ۵ نفره انرژی خورشیدی را نقاشی کنیم وقتی کارمان تمام شد اثر هنریمان تماشایی بود. به نظر نمی آمد دو تن از همکارانم در کودکیشان اصلا نقاشی کشیده باشند!!!! برنامه جالبی بود مخصوصا که آخر کار لازم نبود قلمو هایمان را بشوییم! * این ورک شاپ قسمتی از روز دانش در دانشکده مهندسی شیمی بود (DCT Science Day). |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 20:32 توسط نسیم |
|
|
به مدت دو روز و دو شب رفته بودیم به جایی در قلب "هیچ جا"! این "هیچ جا" یکی از هتلهای زنجیره ای nh Hotel در حومه شهر Eindhoven بود. ساختمان عجیب و غریب و پیچ در پیچ هتل را درختان بلوط احاطه کرده بودند. تمام این مدتمان در ساختمان هتل و به سمینار و ارائه پوستر گذشت اما هر از گاهی از ورای شیشه های رنگارنگ ساختمان می شد پاییز دل انگیز درختان کوتاه و بلند موجود در حیاطهای متعدد هتل را تماشا کرد... پ.ن: هر از گاهی خارج شدن از محیط دانشگاه و تغییر موقعیت خیلی می چسبد! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 21:9 توسط نسیم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گل كو مي آيد
گل كو مي آيد خنده به لب. من ندارم سر ياس، زير بي حوصلگي هاي شب، از دورادور ضرب آهسته پاهاي كسي مي آيد. |
| آرشیو موضوعی |
|
سفرنامه |
|
RSS
|