تبليغاتX
گل کو
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آب دارد می سپارد جان!

عکسهای بارش برف در تهران را دیدم. برف زیبا بود اما هیچ احساس شاعرانه و لطیفی به من دست نداد. یاد آخرین زمستان برفی ام در تهران افتادم و موسم با بدبختی به محل کار رسیدن، از سرما توی خیابان و ایستگاه مترو لرزیدن، روزی دست کم دوبار روی یخ زمین خوردن و کلافه از دیدن گنجشکها و کلاغهای مرده از سرما توی برف فررفتن و هزار و یک سختی دیگر که هیچ نبودند در برابر سپری شدن شب کشدار کارتون خواب زیر پل حافظ و ...و...و....

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 13:42  توسط نسیم | 

دو هفته پیش برای خرید هفتگی به یکی از -رک و راست بگم -بی کیفیت ترین سوپرمارکتهای هلند سر زدم. با بی میلی بین قفسه ها می گشتم و برای خودم خط و نشون می کشیدم که بار آخری خواهد بود که با پای خودم میام اینجا که چشمم به بسته های  روی هم تلنبار شده Cranberry افتاد. یک بسته توی چرخ دستیم انداختم. وقتی توی خونه بسته رو باز کردم و برای شستن توی سبد فلزی داخل سینک ریختم احساس کردم که چه میوه بدرد نخوری خریدم! یا باید به مربا فکر می کردم یا کیک و شیرینی. میوه های سرخ رنگ رو از داخل سبد جمع کردم، توی ظرف دربسته ای که مطمئن بودم هوا داخلش نمی شه ریختم و داخل یخچال گذاشتن همانا و بعد دو هفته سراغشون رفتن همانا! 

دیروز خیلی با عجله قبل از نهار توی نت دنبال دستور تهیه کیک Cranberry گشتم و اولین گزینه رو انتخاب کردم. وقتی مایع رو داخل قالب ریختم و بعد توی فر گذاشتم خیلی مطمئن نبودم که یک ساعت بعد این کیک خوش آب و رنگ همراه با قهوه تازه دم روی میز عصرونه مون باشه. 



+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 9:58  توسط نسیم | 

اینهم از آخرین پرزنتیشن دوره دکترای من در یک کنفرانس که به خوبی گذشت. ولی بعد از تجربه ششمین پرزنتیشن همچنان فراموش می کنم که میکروفن را پیش از نشستن تحویل بدهم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 21:37  توسط نسیم | 

و من گاهی فکر می کنم که یکسری از آدمها به طور ذاتی باشخصیت و فهمیده هستند از جمله بهترین استاد دنیا!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 11:20  توسط نسیم | 
اینجا آماده باش سیل داده اند خدا بخیر بگذرونه.
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 13:18  توسط نسیم |